تبليغاتX
with love






















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


with love

هرچی می خواهد دل تنگت اینجا پیدا می کنی ...

سلام دوستان عزیزم دلم می خواست خیلی زودتر از این ها بیام سراغتون اما به خاطر خیلی چیزها که اتفاق افتاد نشد حالاهمه چیزو واستون تعریف می کنم  :از آخرین باری که آپ کردم خیلی وقته می گذره تو این مدت رابطه ام با بردیا خیلی بیشتر شد راستی بردیا رو که یادتون میاد همونی که تو کیش باش آشنا شدم قرار شد تو فیلمشون بازی کنم البته اون فیلمه هنوز مجوز نگرفته ولی واسه منو بردیا این دیگه زیاد مهم نیست خب راستش ما ۵ شنبه نامزد کردیم دور از چشم همه ی اونایی که فقط ادعا می کردن خوشبختی منو می خوان ولی در واقع منو واسه خوشبختی خودشون می خواستن ۱۵ تیر هم عقد میکنیم منو بردیا واسه رسیدن اون روز لحظه شماری می کنیم بردیا عاشق این وبلاگه و اصرار داره که با هم ادامه بدیم ولی من می خوام واسه همیشه خداحافظی کنم من پارسال با یه پسری به اسم آرین دوست بودم که خیلی دوسم داشت ولی من سر یه جریان هایی که اتفاق افتاد باهاش قطع رابطه کردم همه فکر میکردن منو آرین آخرش مال هم دیگه ایم واسه همین وقتی فهمید دیگه نمی خوامش خیلی زورش اومد حتمآ کامنت هاشو تو پست های قبلی دیدین حالا این وبلاگو با همه ی دوستا و دشمناش بر می گردونم به خودش چون من کاملا فراموشش کردم می خوام که اونم منو فراموش کنه و بذاره زندگیمو کنم من الان به هیچ کس و هیچ چیز به جز بردیا فکر نمی کنم خیلی ها به انتخابم ایراد گرفتن و گفتن حالا زوده ولی من از این ازدواج راضیم بردیا هیچی کم نداره و من خیلی دوسش دارم و می خوام این همه خوبی که به من میکنه رو جبران کنم  اگه آرین این پستو می خونه می خوام بهش بگم دور منو یه خط قرمز بکشه شاید به هم خوردن رابطمون تقصیر من بود شاید من خیلی اذیتت کرده باشم شاید هیچوقت حرفاتو گوش نداده باشم اما به هر حال حالا دیگه همه چیز تموم شده من دارم  از ایران میرم که بتونم تو و همه ی کسایی که تو زندگیم بودن رو فراموش کنم چون فکر می کنم نمی تونم مال کسی به جز بردیا باشم تو هم بهتره بری دنبال زندگیت ....                                                                                                             دوستای گلم فکر نکنید من بی معرفتم من و بردیا واسه راضی کردن پدر مادرم هفت خان رستم رو گذروندیم ولی ارزششو داشت ما راحت به هم نرسیدیم که بخوایم راحت هم دیگرو از دست بدیم مطمئنم این طوری قدر همو بیشتر می دونیم شاید در آینده ی نه چندان دور یه وب دیگه زدم اون وقت میام پیش همتون مطمئن باشید من هیچوقت فراموشتون نمی کنم من واسه همتون دعا میکنم شما هم واسه خوشبختی منو بردیا دعا کنید ... به امید دیدار 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت12:34توسط NAZGOL | |